خانه - اخبار - اسرار طبی در کلام امام صادق عليه السلام

اسرار طبی در کلام امام صادق عليه السلام

كتاب توحيد مفضل مشتمل بر برخى از درسهاى آن حضرت است كه به شاگرد خود مفضل بن عمر جعفى در اثبات توحيد القاء كرده و مشتمل بر مسايل طبى ارزشمندى است و در حدى قرار دارد كه به ذهن طبيبان آن زمان خطور نمى كرد و مطالب آن پس از گذشت چندین قرن فهميده شد.

جريان خون

در قرن هفدهم میلادی دكتر «هاروى» كه ميان پزشكان به كاشف جريان خون معروف است، ظاهر شد و اين كشف را كرد، كشفى كه غرب به آن افتخار مى كند و آن را يكى از معجزات عصر اختراعات مى داند و اين كشف، عالم پزشكى را دگرگون كرد. ولى اگر انسان با انصاف بينديشد، اين همان مطلبى است كه امام صادق (عليه السلام) در سخن خود مفضل بيان كرده است . اگر شما در آن دقت كنيد به خوبى خواهيد دانست كه اين كاشف بزرگ چيز تازه اى نياورده بلکه امام صادق (عليه السلام) پيش از قرنها از آن خبر داده بود.
در سخن امام دقت كنيد آنجا كه مى فرمايد:
«اى مفضل درباره رسيدن غذا به بدن و تدبيرى كه در آنجا به كار رفته است بينديش! طعام به معده وارد مى شود و معده آن را آماده مى كند و چكيده آن را در رگهاى نازكى كه ميان آنهاست به كبد مى فرستد و به گونه اى است كه غذا را تصفيه مى كند و نمى گذارد خود غذا به كبد برسد و باعث زحمت آن شود و این بدان جهت است كه كبد لطيف است و تحمل سختى را ندارد. پس چون كبد آن را پذيرفت ، آن را تبديل به خون مى كند و به وسيله مجارى خاصى كه به اين كار اختصاص داده شده ، به تمام بدن مى فرستد، مانند جويهاى آب كه آب را به زمين مى رساند، و از طرفی هر نوع فضولات و كثافاتى كه از آن حاصل مى شود، به جاهايى كه براى اين كار آماده شده مى فرستد؛ هر چه از آنها تلخ و صفراوى باشد به كيسه صفرا و هر چه سياه و تلخ باشد به طحال و هر چه از جنس رطوبت باشد به مثانه مى فرستد.
پس در حكمت و تدبيرى كه در بدن به كار رفته است بينديش و ببين كه چگونه اين اعضاء و ظرفها در جاهاى مخصوص خود قرار گرفته تا فضولات را در خود جاى دهد و آنها در تمام بدن منتشر نشود كه باعث بيمارى و نابودى بدن شود. پس مبارك است كسى كه اين كار را انجام داده و اين تدبير را به كار برده است».(۱)

مى گوييم: اين مطلبى است كه از امام نقل شده و آن جريان خون را به روشنى بيان مى كند و اين موضوعى است كه طب جديد پس از سیزده قرن به آن رسيده است. به اضافه اينكه در سخن امام به وظايف جهاز هاضمه و وظايف مخصوص ادرار و وظيفه كيسه صفرا و طحال و كبد و مثانه اشاره شده است.
همچنين، امام با اين سخن خود كه فرمود: «تا فضولات در بدن منتشر نشود كه باعث بيمارى و نابودى بدن مى شود»، به آنچه در طب قرن بيستم آمده اشاره مى كند و آن مسموميت حاصل از بازگشت ادرار از مثانه به خون است كه به وسيله خون در تمام بدن منتشر مى شود و مسموميت و بيمارى ايجاد مى كند و نیز مسموميت حاصل از تعفن فضولات معده كه اگر از آن خارج نشود و به بدن برگردد باعث عفونت و مسموميت و نابودى بدن مى شود.

طبق علم جديد، شنيدن جز به وسيله هوا و ديدن جز به وسيله شعاع نور امكان ندارد. اين مطلب كه پس از بحث و بررسى هاى بسيار از سوى دانشمندان و با آزمايشهاى فراوان در طول سالها به دست آمده، مطلبى است كه مطابق با سخن امام صادق (عليه السلام) بلكه عين سخن اوست كه هزار و سیصد سال پيش فرموده است.

چگونگى شنيدن و ديدن

پس از تجربه هاى بسيار و بررسيهايى در كيفيت شنيدن به عمل آمده، تقريبا نزد پزشكان و دانشمندان امروز مسلم شده است كه ميان منبع صوتى و گوش كه مى شنود، همواره فاصله اى است و براى شنيدن از اين فاصله، بايد چيز سيالى باشد كه صدا را منتقل كند و آن هواست و اگر آن نباشد صدا شنيده نمى شود و لذا نمى توان صدا را در خلاء كه خالى از هواست شنيد.
همچنين اطباء اتفاق نظر دارند ديدنى ها ديده نمى شوند مگر اينكه نورى مانند نور خورشيد يا نور چراغ يا نور ستارگان و مانند آنها بر آن بتابد. شعاع اين نورها از چيز مرئى منعكس مى شود و به چشم مى رسد و از قرنيه شفاف و حدقه و شبكيه عبور مى كند و صورت چيز مرئى را رسم مى كند.
بنابراين، طبق علم جديد، شنيدن جز به وسيله هوا و ديدن جز به وسيله شعاع نور امكان ندارد. اين مطلب كه پس از بحث و بررسى هاى بسيار از سوى دانشمندان و با آزمايشهاى فراوان در طول سالها به دست آمده، مطلبى است كه مطابق با سخن امام صادق (عليه السلام) بلكه عين سخن اوست كه پيش از هزار و دويست سال فرموده است. آنجا كه مى فرمايد:
«اى مفضل اكنون به اين حواسى كه خداوند به انسان داده و او را به وسيله آن بر موجودات ديگر برتر كرده است، بنگر! … حواس را پنج تا آفريد تا چيزى از محسوسات از انسان فوت نشود. چشم را آفريد تا رنگها را درك كند و اگر رنگها بود ولى چشم نبود آنها سودى نداشتند و گوش را آفريد تا صداها را درك كند پس اگر صداها بود و گوش نبود صداها فايده اى نداشتند و همين طور است حواس ديگر. عكس ‍ آن نيز درست است اگر چشم بود و رنگها نبود، چشم معنا نداشت و اگر گوش بود و صداها نبود گوش بى فايده بود. پس بنگر چگونه خداوند بعضى از آنها را با بعضى ديگر تلقين داد و براى هر حسى محسوس قرار داد كه عمل كند. در عين حال چيزهايى را ميان حس و محسوس واسطه قرار داد كه حس ‍ بدون آن كار نمى كند، مانند نور و هوا كه اگر نورى نبود كه رنگ را براى چشم ظاهر كند، چشم نمى ديد و اگر هوا نبود كه صدا را به گوش برساند گوش ‍صدا را درك نمى كرد…».(۲)
مى گوييم بينديش و انصاف بده! آيا طب جديد غير از آنچه كه امام در درس ‍ خود و به روشنى به مفضل فرموده، چيز ديگرى آورده است؟
__________________________
پی نوشت:

۱٫ توحيد مفضل
۲٫ توحيد مفضل

منبع:
طب النبى و طب الصادق
نویسندگان: ابوالعباس مستغفرى و محمد خليلى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *